زیر گنبد کبود

در این فضا چه می گذرد؟

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۶ ق.ظ خاخان خان
حس کنکوری شدن

حس کنکوری شدن

هرچه پیش تر میروی  احساس نا مفید بودن میکنی. انگار هنوز خیلی چیز ها هست که باید کشف کنی و انجامش بدهی. یادگیری زبان جدید. نقاشی... شطرنج. رمان خوندن... موسیقی. ورزش کردن و کلی چیز دیگر...

به گذشته نگاه میکنی... وقتی که چه با علاقه درس هایت را میخواندی و بدون  دغدغه یاد میگرفتی... حال معلوم نیست ک همه چیز هایی که الان میخوانی تا چه حد ب دردت میخورد!

هیچ چیز معلوم نیست. آیا باید در چرخه  متناوب کنکوری بودن گیر کنی یا مثل یک روشنفکر  درس هایت را بخوانی و با علاقه تمرین کنی؟!

آیا باید این راه را بروی یا آن راه؟!  هرچه پیش تر میروی.. فشار ها بر تو بیشتر می شود... باید ییشتر قالب بگیری.. باید خمیر شوی... ور بروی.. مشت بخوری تا بالاخره  بپزی و تبدیل به مجسمه بشوی.

هنوز هیچ چیز همانطور که باید باشد نیست.. هنوز نمیدانی چگونه باید برنامه ریزی کنی و چگونه درسته حسابی  یه کار بزرگ  انجام بدهی... همین را میدانی که در این یک سال باقی مانده تا کنکوری شدن.. باید هرچه را که دوست داری انجام بدهی و هر چیزی که لازم هست...

۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۶ ۳ دیدگاه
خاخان خان
چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ خاخان خان
چه خبر از ۱۶؟

چه خبر از ۱۶؟

 هر آدمی از هر سن و سالی ک باشد معتقد است که شانزده سالگی سن بسیار عجیبیست. انگار شگفت انگیز ترین اتفاقات در همین سن می افتد... البته زیاد هم دروغ نیست!  آدم بعد ۱۶ سالگی تازه تازه پیدا میکند که کی هست! به کلی عوض  می شود... تمایلات روحی فیزیکی اش افزایش می یابد و به چیز هایی فکر میکند که قبلا نمیکرد.. این سن موقع پیدا کردن هدف است.. هدف زندگی کردن...

اگر در دنیا چیزی باشد که نخواهم هیچ وقت عوضش کنم.. شیطونی ها و بی مسئولیتی های همین ۱۶ سالگی هست!... انگار این سن مرز بین بزرگی و کوچکیست... میفهمی که چی میگم؟! 

نمیخواهم بزرگ شوم... میخواهم تا ابد همان ۱۶ ساله ی لوس و بی خیال و رویا پرداز بمانم! 

البته ۱۶ سالگی دریایی وسیع با طوفان هایی بزرگ بود...

اولش خوب شروع شد و بعدش پدر آدم را در آورد!  کلی سختی کشیدیم و گریه کردیم.. ولی قوی تر شدیم و پوست کلفت تر.. انگار کار زندگی همین است!

انگار ما برای سختی کشیدن و جنگ کردن ساخته شده ایم و در این میان برای چیز هایی رویا پردازی میکنیم که هیچ وقت بدست نمی آوریم...

گاهی وقتا از زندگی موفقیت آمیزی که داری متنفر میشی... دوست داشتی رها بودی و دنبال آرزو هایت میرفتی...

اگر در زمان دیگری در جای دیگری متولد  میشدم... مطمعنا نقاش میشدم... و دنبال دنیای بی کران تخیلات میرفتم! ولی حالا باید برای یک سرمایه دار بزرگ شدن یا حداقل یه پزشک موفق تلاش کنم...

 راستش.زندگی اونقدر ها هم زیبا نیست که هرچی که خواستی رو بدست بیاری

;)

۲۵ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۴ دیدگاه
خاخان خان

Numb

بعضی وقتا تو زندگیت میرسه که نمیفهمی یه چیزی رو واقعا دوست داری یا واقعا ازش متنفری!

به این میگن اختلال شخصیتی.  به ندرت این اختلال رو میگیرم ولی محکم هم میگیرم... شاید برام مهم نباشه کی در مورد من چی فکر میکنه و حرفام چه تاثیری رو بقیه میذاره!

بعدا که کار از کار میگذره، پشیمون میشم... نمیدونم چجور  گناهمو جبران کنم! همش سر تقصیر راک لعنتیه. از هر چی که راک باشه متنفرم.

این روزا تصمیم گرفتم مثه راک سخت و محکم باشم

ولی هر چیزی تو دنیا یه گرمایی داره. گرما بخش جدا نشدنی از زندگیمونه

احساس هم همین طور.

:)

۰۵ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۶ ۳ دیدگاه
خاخان خان

قاصدک

امروز یه قاصدک دیگه به دستم رسید. هر موقع این اتفاق نادر برام میوفته کلی ذوق میکنم. با اینکه الان برا خودم یه آدم بزرگ و درسته حسابی شدم ولی بازم اون عقاید خرافاتی بچگونم کنارم مونده...

قاصدک ها رو خبر چین میگفتند ولی من اونا رو برای برآورده کردن آرزو های کوچیکم استفاده میکنم. امروز آرزو کردم که هر جا که هستی حالت خوب. باشه و مراقب خودت باشی....

امروز فهمیدم که با دوستات رفته بودی بیرون و کلی بهت خوش گذشت. با اینکه میدونستم کلی برنامه مطالعاتی داشتی و کلی سرت شلوغ بود.... بازم خوشحال شدم که خوشحال بودی....

امشب بی صبرانه منتظرم که آرزو کردن رو بهت یاد بدم....یادم میاد یبار بهم گفتی آرزویی تو زندگیت نداری.... خب راستش گفتم قبلا.... خیلا اینجوری اند.

یکی از ارزو های کوچیک من گشتن دنیا با تو هست... کشف اسرار و عجایب... ماجراجویی باحالی میشه...

امید وارم روزی برسه که یه قاصدک کوچیک  دستت بگیری و برای تک تک پر هاش آرزو های کوچیک کوچیک کنی. تو چه آرزویی داری؟

:)

۲۹ تیر ۹۶ ، ۲۰:۰۵ ۱ دیدگاه
خاخان خان

زندگی با طعم شیمی

گاهی اوقات  اوضاع آن جوری که پیش بینی کرده ایم نمی شود. خب فایده شیمی همین هست! هیچ وقت یک واکنش تو شرایط واقعی به صورت ایده آل انجام نمی شود. تنها تصورات ماست که فرآیند هایی کاملا تئوری و ایده ال را خیال پردازی میکند.مثل یک واکنش ارگانیک یا معدنی هیچ گاه بازده واقعی به ۱۰۰ نمیرسد. هیچ گاه ارزوهایمان ۱۰۰ درصد به واقعیت نمی پیوندد و هیچگاه تمام آنچه در ذهنمان برنامه ریزی میکنیم را انجام نمی دهیم چون واقعیت شیمی و زندگی همین هست. ناخالصی ها و واکنش های نا خواسته و غیر مفید همیشه وجود دارند. پس هرچه آرزو ها و رویاهایمان بزرگ تر و برنامه هایمان جدی تر باشد  (طبق اصل لاشاتریته) با درصد بیشتری فرآورده ها را بدست می آوریم!خنده

۲۱ تیر ۹۶ ، ۲۰:۰۴ ۱ دیدگاه
خاخان خان

ترس

میترسم با این هیپنوتیزی ک تو داری منو میکنی

کم کم خجالت آور ترین عادت ها مو هم بهت بگم!

۱۶ تیر ۹۶ ، ۰۰:۴۵ ۴ دیدگاه
خاخان خان

13

امروز ۱۳ تیر بود...

حس یه احمقی داشتم که عاشق یه نفر شده بود که ۱۳ سال نوری باهاش فاصله داشت... اون ور کهکشان..

ولی بازم به عشقش امیدوار بود... روزی که بتونه اونو ببینه...

کی میدونه .... زندگی شاید جالب تر از این حرفا باشه... شاید  قاصدکی  که میگیریش ۱۳ روز  طول بکشه تا برسه بهش؟ یا... مثلا.. کسی چه میدونه... شایدهر ۱۳ دقیقه یبار یه اتفاق جالب برا هر دوتاتون میوفته؟ یا... مثلا.. 

۱۳ سال بعد دیگه به هم برسید؟ 

بعد ۱۳ ماه... دوباره برگشتم به بلاگ هایی ک روزی میخوندمشون.. جایی که بهش تعلق داشتم... جایی که میتونستم دوستای جدیدی پیدا کنم و زندگی باحال تری برا خودم بسازم... روزتون ۱۳ تر از همیشه...

:)

۱۴ تیر ۹۶ ، ۰۱:۱۴ ۲ دیدگاه
خاخان خان